تبليغاتX
یک گوشه ی دنیا
شنبه 26 خرداد1386
غرور
حکیمی گفت:" در دوستی غرور کسی را بشکنی دیگر چیزی نمی ماند اما اگر غرور کسی را با آفتاب محبت آب کنی همه چیز تا ابد باقی می ماند."

نویسنده: صدرا در 10:41 بعد از ظهر | | دیدن مطلب به تنهایی
شنبه 19 خرداد1386
مهربانی
می خواند اما نمی فهمید چه می خواند کلمات فقط از جلوی چشمانش می گذشتند

جوان چیزی فهمیده بود که هیچ کس آن را به این زیبایی تجربه نکرده بود!

او کاری کرده بود که حال قدرش را می فهمید

او فهمید که چگونه می توان روح کودکی و معصومیت داشت

او فهمید که مهربانی چیست.

نویسنده: صدرا در 11:11 بعد از ظهر | | دیدن مطلب به تنهایی
دوشنبه 14 خرداد1386
زندگی

از حکیمی پرسیدند:" زندگی چیست؟"

پاسخ داد: " کودکی در آغوش پیری:زندگی جمع این مترادف هاست."

نویسنده: صدرا در 2:42 بعد از ظهر | | دیدن مطلب به تنهایی
یکشنبه 6 خرداد1386
حافظ
 به هست و نیست مرنجان ضمیر و خوش می باش

                                                     که نیستی ست سر انجام هر کمال که هست.

نویسنده: صدرا در 2:59 بعد از ظهر | | دیدن مطلب به تنهایی